سنجاقکی که از صدای تو شکل می گیرد
بر زمین تری می نشیند
که شعرم از آن می روید،
صدایم کن !
"شمس لنگرودی"
پ.ن:
تو حالا دیگر بزرگ شده ای
خیلی بزرگ
آنقدر که دیگر
در سطر و قافیه و شعر نمی گنجی !
پ.ن۲:
پانوشت بالا هر چند تکراری ولی ناگزیر بود .
نه هر که درد دیار و غم وطن دارد
به راستی خبر از درد و داغ من دارد
ز روزگار خرابم کسی شود آگاه که
خار در جگر و قفل بر دهن دارد ...


