در پیچ و خم این همه چروک
گم می شوم
ستاره قطبی ام باش !

ای خون اصیلت به شتک ها ز غدیران
افشانده شرف ها به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا آمده ...وآنگاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران
ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصـل نمیـرندگی نسل نمیـران
خرگاه تو می سوخت در اندیشه ی تاریخ
هر گاه که آتش زده شد بیشه ی شیران
آن شب چه شبی بود که دیدند خلایق
نظـم تـو پـراکنـده و اردوی تـو ویــران
وان روز که با بیرقی از یک تن بی سر
تا شام شدی قافله سالار اسیران
تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران
تا اندکی از حق سخن را بگزارند
باید که ز خونـت بنگـارند دبیران
***
حد تو رثا نیست عزای تو حماسه است
ای کاسته شأن تو از این معرکه گیران
حسین منزوی


