هفت آسمان
مشاعره
در آن شهری که مردانش عصا از کور می دزدیدند
کسی آنجا با نقاب فرهاد جار می زد که
از خوش باوری محبت جستجو می کند ،
اما
هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
و او حتی قاف قلندری را هم درک نکرده بود ...
***
دلم سهراب را می خواهد که در گوشم زمزمه کند شعر عبور را ، تا باور کنم
گاهی اوقات از کنار آدم های حقیر هم "عبور باید کرد" !!
***
... نرم نرمک می رسد اینک بهار ...
!! نوشته شده توسط راضیه
| 21 | یکشنبه 1386/12/26
•


