رویا
به در خانه تاریکت
نرم و آهسته رسیدم از راه
خواب بودی تو
مزاحم نشدم
پشت در
بعدی از احساس
شیشه ای از قمصر
و چراغی روشن
وانهادم ، رفتم
خواب سبزت خوش باد !
" سهراب "
فراتر
تو در راهی
من رسیده ام .
اندوهی در چشمانت نشست ، رهرو نازک دل !
میان ما راه درازی نیست : لرزش یک برگ .
" سهراب "
***
پانوشت :
در دل من چیزی است
مثل یک بیشه نور …

